سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام، ناگاه
تو را از دور می بینم که می آیی
تو را از دور می بینم که میخندی
تو را از دورمی بینم که می خندی و می آیی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد
تو را در بازوان خویش خواهم دید!
پ.ن:داریم دلبرتر از این شعر؟
برچسب:
نویسنده: نیکی جلالی
تاريخ: جمعه
7 دی
1397 ساعت: 1:11